<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حقایق وارونه</title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/</link>
<description>عشقهای وارونه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 06:33:35 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>ننه کلاغه دق کرد و مرد.یاشار رفته اجباری.بابام هم چشاش نمی بینه.زن بابام هم دایم داره سیب زمینی سرخ می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم.   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 06:33:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>یا ایتها النفسه المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;          فدخلی فی عبادی فدخلی فی جنتی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 08:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر به سرزمین بت ها</title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>تو پرواز برگشت از بانکوک با یه عده دختر وپسر زبل وشوخ وشنگ همسفر بودم؛نیروهای امنیتی تو فرودگاه امام همشون رو تو دالان پرواز دستگیر کردند.بعدا تو خبرهاخوندم که 120 سر شاخه گلدکویست توسط تلاش شبانه روزی مامورین هنگام برگشت از همایش بانکوک ،تو فرودگاه دستگیر شدند.تازه فهمیدم که جرمشون چی بود و چه سنگین جرمی.جرم اول اینک هیچ کدومشون باقیافه های ظاهرالصلاح شلوارک پاشون نکرده بودند و تو واکینگ استریت با لعبتکان پاتایایی تا صبح ستاره نچیدند.جرم دوم،هیچ کدومشون باباهشون تو کار سواپ نفت و زمین خواری نبود.جرم سوم،به انتظار مسکن مهر و وام ازدواج ننشستند و حتی یه نامه به ریس جمهور محبوب ننوشتند.جرم چهارم،اصلا چه معنی داره تواین اوضاع واحوال نه سیگار بکشندو نه شیشه.جرم پنجم،صبرنکردند تا یارانه ها هدفمند بشه و سهمشون رو بگیرن و بعد بگن خدا برکت بده.جرم ششم،گفتند اوضاع تولید واقتصاد خرابه ولی دلالی و مواد فروشی و دزدی که پر رونقه.</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 12:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>اون روزا که خبری از ماهواره و گوشی موبایلهای تخت خوابشو نبود‌‌/ اون روزا که باباها آب ونان می دادندو هنوزکارشون به جان دادن نکشیده بود / اون روزا که کبری خانوم ها زود تصمیم می گرفتند و به خونه بخت می رفتند/ اون روزا که میشد سر روی کتاب خوب بذاری و یار مهربون صداش کنی/ اون روزا که بخاری پیکان بابا بخار نداشت/اون روزا که همه همدیگر رو برادر و خواهر صدا می کردند/اون روزا که پسر شجاع هنوز گذرش به کهریزک نیفتاده بود و خانواده دکتر ارنست تو دبی برج نساخته بود/اون روزا که سفاک رو با صاد می نوشتیم و ۱۹ می گرفتیم/...اون روزا -مهر- موسم مهرورزی بود . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تقدیم به دختر همسایه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 21:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>مکان:دفتر کار ،بابای کامی پشت میز کار،فضا پر ازدود سیگار،لیوان نوشیدنی!روی میز کار،کامی  باگامهای آرام در می زند و وارد اتاق می شود.&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کامی:سلام پدر،میتونم بیام تو.&lt;BR&gt;پدر:البته؛بشین ببینمت،خیلی وقته که ندیدمت.&lt;BR&gt;کامی:پدر مثل اینکه حالتون خوش نیست،شاید برا محیط کار یه کم زیاده روی کردید.&lt;BR&gt;پدر:زیاده روی کم وزیاد نداره پسر،من هم دستم به کم نمیره.راستی با پولهای من خوش میگذرونی؟&lt;BR&gt;کامی:بله پدر،سعی میکنم.&lt;BR&gt;پدر:سیگار ؟&lt;BR&gt;کامی:نه پدر،ممنون.&lt;BR&gt;پدر:ولی شنیدم یواشکی می کشی.&lt;BR&gt;کامی:خیلی به ندرت پدر.&lt;BR&gt;پدر:نکنه به احترام من نمی کشی؟&lt;BR&gt;کامی:شاید پدر.&lt;BR&gt;پدر:ها،پس پسرمن به احترام دیگران بعضی کارا رو نمیکنه،به احترام دیگران سیگار نمیکشه،به احترام دیگران خانومای همکارش روبه چشم خواهر نگاه میکنه،به احترام دیگران از زندگی عقب می افته و اگه خدا بخواد به احترام دیگران بدبخته.پسرتو هیچیت به من نرفته ،تو فقط مثل یه توله سگ به احترام دیگران خوب ودوستداشتنی تربیت شدی.&lt;BR&gt;کامی:پدر شما حالتون خوب نیست،بیاین ببرمتون خونه.&lt;BR&gt;پدر:تقصیر منه که هر وقت حالم خوب بود تربیتت کردم...رسوای زمانه منم دیوانه منم...(پدر با صدای بلند میخواند واشک میریزد)&lt;BR&gt;کامی:پدر چه تون شده،من تا حالا اینجوری ندیده بودمتون.&lt;BR&gt;پدر:من یکی رو دوست دارم پسر،..عاشقم من  عاشقی بیقرارم...(با بغض و زاری ومستانه با صدای بم ونامفهوم میخواند)&lt;BR&gt;کامی:کیه پدر،چرا؟&lt;BR&gt;پدر:گلتن بانو پسر،چراش هم به احترام دل خودمه،هاهاها..&lt;BR&gt;کامی:گلتن بانو دیگه کیه پدر؟من می شناسمش؟&lt;BR&gt;پدر:یه بانوی مهربون و زیبا،تراشیده و خوش برش،ساده و تو دل برو با چشای درشت وستاره دار.&lt;BR&gt;کامی:پدر،شوخی می کنی؟&lt;BR&gt;پدر:..شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت  روی مه پیکر او سیر ندیدیم وبرفت..(پدر بی توجه و بانگاه به دور دست میخواند)&lt;BR&gt;کامی:پدر ایناکه میگی جدیه؟راستش رو بخوای من باورم نمیشه.&lt;BR&gt;پدر:باورت بشه یا نشه بابات نرد عشق رو باخته.&lt;BR&gt;کامی:پدر،باهاش خوابیدی؟&lt;BR&gt;پدر:آره،اونم خوابی از جنس خواب اصحاب کهف.سگ هشیار زندگی هم کنار ما لمیده بود،پسر، وقتی بیدار میشدم یادم نبود که سکه رایج زمونه چیه؛پسر،من اونقدر عاشق بودم  که همه رو به کرنش وا میداشتم و موفقیتهای کاریم از اینجا شروع شد.&lt;BR&gt;کامی:پدر تو داری از یه فاجعه حرف می زنی.&lt;BR&gt;پدر::نه، من دارم از قشنگ ترین اتفاقی که ممکنه واسه یه مرد تو زندگی بیفته حرف میزنم.&lt;BR&gt;کامی:و این قشنگ ترین اتفاق چیه؟&lt;BR&gt;پدر:این که گذشت سالها گرد روزمرگی تو رابطه وعشقت ننشونه.احمق،اینی که آدما نیمه گمشدشون رو پیدا میکنن یه شعار مسخره اس اما یه واقعیت ابلهانه نیست.اینی که تو بعد ده سال هنوز یکی رو مثل روز اول بخوای فقط خلق یه شاهکار ادبی نیست،یه اتفاق خجسته است.&lt;BR&gt;کامی:ولی پدر، من دوست ندارم شما رو تو این وضعیت ببینم،شما همیشه برای من سمبل قدرت وصلابت بودی پدر.&lt;BR&gt;پدر : بازی اشکنت داره جونم، دل شکستنک داره  عمرم. نگران من نباش ، مردها تو جنگ آبدیده میشن و تو زمان صلح فاسد. راستی تو بگو کارت با اون دختر ارمنیه به کجا کشید؟        &lt;BR&gt;کامی:ما فقط با هم دوستیم.&lt;BR&gt;پدر:کلیسا هم میرید؟&lt;BR&gt;کامی:بعضی وقتها،اون خیلی معتقده.من هم مسیح رو دوست دارم.&lt;BR&gt;پدر:آره،یه پیامبر باکره رو همه دوست دارند،ولی من عاشق اون رسولی ام که عشق زن پسر خونده  رو به دل میگیره وتو غمش میسوزه.این نهایت بلوغ یه مرده.&lt;BR&gt;کامی:چی نهایت بلوغ یه مرده؟&lt;BR&gt;پدر:تسلیم هوای نفس مطمینه شدن.&lt;BR&gt;کامی:مطمين به چی؟&lt;BR&gt;پدر:مطمین به قوانین طبیعت.&lt;BR&gt;کامی:&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 08:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>دیشب تو رویاهام خودم رو رییس جمهور ایران فرض کردم؛رویای قشنگی بود؛اوایلش به سفرهای استانی وتشکر ازمردم و بردن هدایا به روستاها و مناطق محروم گذشت،بعدش به نتیجه رسیدم که با دوچرخه وسیب زمینی و رانی هلو وشیشلیک مشکل مردم حل نمیشه؛زدم تو کار  سرمایه دارها و کارخونه دارها  که چرخه تولید واشتغال رو به حرکت در بیارم و از وارد کنندها مالیات گرفتم و سطح رفاه عمومی رو بردم بالا،اوضاع عمومی خوب شد و مجوز  کاباره و دیسکو و نجیبخونه! رو هم صادر کردم،مردم خوش میگذروندن و کار و تولید و صادرات رونق داشت؛تو اوج بودم که دیدم منشی رییس دفترم دختر مهربون و لوندیه و معاشرت با اون روحم رو صیقل میده،به هر بهونه ای می کشوندش تو دفترم و نرد عشق به محبوب می باختم،اونقدر عاشق بودم که عضو همه کنوانسیونهای دفاع از حقوق زنان در سطح بین المللی شدم،بچه ها رو دوست داشتم و عاشق دانشجو های جوون وخام مملکتم شدم،آرزوم این بود که همه عاشق باشن وهمدیگه رو دوست داشته باشن؛تا روزی که عکسم رو روی جلد یه مجله پرفروش در حال بوسیدن یه دختر جوون با تیتر &quot;فساد در کاخ ریاست جمهوری&quot;دیدم،نمی دوستم که مردم از رییس جمهورشون چه توقعی دارن،اوضاع به سرعت خراب شد،زن ها ونهادهای مدنی به شدت واکنش نشون دادند و مراجع دینی به سرعت وارد عمل شدند وخواستار برکناری من شدند،من هم که اهل دروغ نبودم مجبور به استعفا شدم وانتخابات زودرس برگزار شد.پرزیدنت بعدی قسم خورد که عاشق نشه و هیچ زنی رو جز همسر سالخورده و مریضش نبوسه و برا اینکه مردم حرفش رو باور کنند تموم وسایل شادخواری وتفریحی رو تعطیل کرد و..... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه اخلاقی:&lt;BR&gt;                    ۱)تا عاشق نباشی رییس جمهور خوبی نمیشی و اگه بفهمن عاشقی معزول میشی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                    ۲ )ملت به فساد زنده است ولی ملت فاسد رییس  جمهور فاسد نمی خواد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 31 May 2009 10:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>این روزها با نوار صوتی&quot; بزک زنگوله پا &quot; دارم حال جانانه میکنم، &quot;منم منم بزک زنگوله پا،ور میجم دو پا دوپا،چار تا سمم به زمین،دو تا شاخم به هوا&quot;؛ بزه میره صحرا علف تازه و شیرین بخوره که واسه شنگول و منگول و حبه انگور،شیر خوشمزه بیاره؛امان از گرگی که مشاورش شغال باشه،&quot;تق و تق و تق،منم منم مادرتون،غذا آوردم براتون&quot; و ادامه ماجرا و ناله حماسی بزک زنگوله پا،&quot;کی خورده شنگول منو،کی خودره منگول منو،کی میاد به جنگ من&quot;،قصه اینجا اوج میگره تا گرگه میفهمه که استاد سلمونی دندونش رو کشیده ویه پایان خوش.جالبه بدونین که پری زنگنه جای بزک آواز  میخونه وآهنگ ها هم کار فریبرز لاچینیه.&lt;BR&gt;نتیجه اخلاقی:میگم ،ملت،شما رو به حضرت عباس قسم، این دفعه دیگه شنگول و منگول بازی در نیارید و هر کی در خونتون  رو زد وگفت &quot;منم منم مادرتون،کوفت آوردم براتون&quot;رو انتخاب نکنید،دهنش رو بو کنید ببینید بوی  عشق و آزادی میده یا نه.&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 09:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مش رجب</title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>بابا چه میکنه این مش رجب؛ صحنه رو ترک میکنه و میشه همیشه در صحنه؛بابا شما دیگه کی هستید،میتونید هم صلوات بفرستید و هم ماوی ماوی بخونید و هم از سواحلتون استفاده کنید و هم از مساجدتون پول دربیاریدو هم با اسراییل لاس بزنیدو هم لپ ایران رو گاز! بگیرید؛پس چرا ما نمی تونیم هم آدامس بجوییم و هم قدم بزنیم،پس چرا ما فقط زورمون به دوتا بچه فوکلی دور میدون و یه فروشگاه یونایتدکالر رسیده،تازه اونم نرسید.مش رجب طیب اردوغان؛دمت گرم؛می دونم که از رو اعتقاد بلند شدی ولی قبول کن که فکر همه جا روکردی،هم ملتت برنده شدو هم حزبت وهم خودت و هم قراردادت با اسراییل و هم گاز ایران و هم بازار اعراب و هم بازسازی غزه.زنده باد عدالت و توسعه. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 06:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;من رویایی در سر دارم؛رویای آزادی&quot;.&lt;BR&gt;سال ۷۶ که خاتمی اومد من انترن بودم با بغضی که فقط هم دوره ای های من درکش می کنند؛خاتمی مارتین لوتر عصر ما بود نه ابرهام لینکلن.دیشب تمام بغض من ترکید،رویا ها چه زود تعبیر میشن؛چرا ما همش عجله می کنیم و رویاها رو خراب؛من هنوز هم رویایی در سر دارم...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 08:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babyjoonam.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>میگن یه آقایی میره پیش شیخ محلشون و میگه&quot; حضرت آقا خوابی دیدم و تعبیرش رو ازتون میخوام؛خواب دیدم که ظهر عاشورا در صحرای کربلا تک و تنها سرگشته وحیرون در جستجو بودم که مردی با محاسن مشکی و صورتی نورانی با اسبی مشکی به سمت من اومد و از من علت تردیدم رو پرسید وقبل از اینکه جوابی بدم یه زره ویه شمشیر به من داد و از نظر دور شد،منم تا بیام به خودم بیام و وارد کارزار بشم از خواب پریدم؛تعبیرش چیه یا شیخ&quot;؛شیخ هم میگه &quot;ای مرد ،من هم چند شب قبل مرد نورانی صورتی رو به خواب دیدم که می گفت: یکی از اهالی محلتون زره و شمشیری از ما به عاریت گرفته و در جنگ شرکت نکرده،به او بگویید که ارزش آن زره و شمشیر زیاد است،بیاید و با شما حساب وکتاب کند&quot;. 
&lt;P&gt;نتیجه اخلاقی:میشه رویاها رو نقد کرد،میشه زندگی رو نقدکرد؛وای به روزی که بفهمیم چی شد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Jan 2009 09:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babyjoonam&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>babyjoonam</dc:creator>
<guid>http://babyjoonam.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
