چند سال پیش مهمون یه ایرونی مهاجر سی سال وطن ندیده دوستداشتنی مقیم آلمان بودم؛بعد از فرو ریختن دیوار بی اعتمادی،از من پرسید :"راستی چرا ایرانی ها اینطورری شدن"؟پرسیدم چجوری که در پاسخ گفت:"چندی پیش بطور اتفاقی با یه ایرونی سرگردون وگرفتار تو رستوران آشنا شدم و چون وضع مساعدی نداشت هر کمکی که تونستم براش انجام دادم ؛بعد یه مدت باهام تماس گرفت وگفت که میخواد منو ببینه و باهام مشورت کنه،منم کوله بار تجربیاتم رو ورداشتم و رفتم سراغش؛ازم پرسید که آیا بهتره تو آلمان بمونه یا بره سفارت و واسه آمریکا اقدام کنه؛منم هر چی بلد بودم وفکر می کردم بدردش میخوره طی یه بیانیه مبسوط براش توضیح دادم،بعدکه خوب به حرفام گوش داد ونظرم رو شنید،آهی کشید وگفت:"می دونی چیه علی جون،نظر تو تخم منم نیست".منم موندم سخت حیروون که بابا اگه نظر من براش مهم نیست پس چرا ازم نظر خواست".
راستش اون روز ما و اون علی آقای دوستداشتنی به شوخی وخنده و نظر خواهی های حساب شده،گذشت ولی من از اون روز یادگرفتم که تو هر نظر خواهیی شرکت نکنم و زود نظرم رو نگم .نظر شما چیه؟پست آموزنده ای بود مگه نه؟
پی نوشت:بابا من نمی دونم این پست چه ربطی به علی دایی و انتخابات و اسفندیار رحیم مشایی داشت؛سیاسی کاری ممنوع.

نوشته شده توسط کامران در شنبه بیست و یکم دی 1387
|