بابای کامی:روی صحبتم با آقایونه، با خانومام حرفی ندارم چون به طور طبیعی همه چی رو می دونن؛اول، از آخرش بگم که از همه مهمتره؛از اون پیوند مقدس ؛نه لامارکم و نه داروین ولی خوب میفهمم که وظیفه مقدس نرینگی تو طبیعت چیه و مادگی محترم بعد زایش چه توقعی از همبستر فریب خورده اش داره؛باری کسی که اندک آشنایی با طبیعت داشته باشه میدونه که قوانین طبیعت چقدر وحشی و خدشه ناپذیرندو بیش از اینکه به فکراخلاقیات من و شما باشن به حفظ و گسترش خودشون اهمیت میدن ،یعنی براشون مهم نیست که مولودی نجیب زاده است یا حروم زاده،پیوندتون رو تو آسمونها بستند یا رو زمین؛مهم اینه که نسل منقرض نشه و ذخیره ژنتیک ،که اوج هنر این کارگاه قدیمیه دست نخورده باقی بمونه.حالا فرض کنین که یه پسر۱۸ ساله تازه بالغ توی یه ایستگاه قدیمی اتوبوس نگاهش گره بخوره به نگاه یه دختر ۱۶ ساله تازه بالغ ،عرش به صدا در میاد،تموم شعرها و آثار مکتوب و منظوم و پرنده ها وچرنده ها و غروب و طلوع به کمک میاد تایه اتفاقی بیفته.کاری به اتفاقش ندارم؛حالا شما فکر کن که با چه فرمولی چشمای پسرک کور میشه ویه هیکل پر چرب با عضلات شل ویه لگن پهن و کمر باریک میشه رب النوع زیبایی و جذابیت؛عجب سوپاپ اطمینانیه این عشق،کوری وحماقت رو البته با چاشنی هنر به ارمغان می آره ؛احساس خوش وصال که بی ارتباط با ادای دین وانجام وظیفه تاریخی نیست طولی نخواهد کشید.......
نوشته شده توسط کامران در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 |
درباره وبلاگ
بازیگران به ترتیب حضور: فیلتر،کامران،بابای کامران و مامان کامران