تبليغاتX
حقایق وارونه - فرض کنید
فرض کنید که یه پسر چهار شونه قد بلند خوش تیپید،موهای مشکی خوش حالت با چشمهای کشیده نافذ،تحصیلکرده و خود ساخته و در حد لزوم پولساز؛تو هر مهمونی وجمعی شاد و خوش صحبت ،با اراده ومصمم با رگه های مهربونی وگذشت،با مطالعه ودقیق وبا هوش؛حالا فرض کنیم که شما با این مشخصات تا حالا نه که نخواسته باشید بل وقت نداشتید که سری به اون ور بازار بزنید و با جماعت نسوان معامله کنید؛حالا به خودتون اومدید و عزم جزم کردید و دل به دریا زدید و میخوایید ماهی بگیرید؛خوب تصمیمتون چیه،فرض کنید که خیلی خوب وموقرید ،با یکی از دوستای متاهلتون مشورت می کنید اونم تا به خودتون بیایید دختر خاله خانومش رو خوشبخت میکنه و یه زندگی آروم رو بهتون ارزونی میکنه؛به بعدش فعلا کاری ندارم؛فرض دیگه،با یکی از دوستای شیطونتون در میون میگذارید،بعدشم هر شب مهمونی و رقص و آواز و همخوابگیهای گیج!؛به بعد اینم کاری ندارم.فرض دیگه اینه که شما با کسی مشورت نمی کنیدفقط دارید تو چشای افراد دقیق میشیدتا خودتون پیدا کنید تا بجنبید می بینید که یکی داره از یه زندگی مشترک می ناله،براتون کادوهای گروون میخره،هر چی که میگین درک میکنه،راهنمایی های مفید میکنه و باعث رشدتون میشه،تازه وقتی شوهرجان به موبایلش زنگ می زنه و قرار مهمونی شب رو میذاره تازه دو ریالی تون می افته که چقدر دنیا بی وفاست؛ تا اینجا که به حق مسلمتون نرسیدید،نمی دونم چرا ولی احتمالا درست فرض نکردید؛تازه فرض نکردم خدمتتون ! که قرار شام فرض آخری رو شما از تو فرض اول تو یه زندگی آروم با خانوم مهربونتون گذاشتید.تو فرض اول شما کم کم شکمتون بزرگ میشه،برق چشاتون کم میشه،تموم دلخوشیتون میشه مهمونیهای آخر هفته وشوخیهای سخیف و احتمالا برنامه ۹۰؛تو فرض دوم هم بعد از یکی دو ماه چشاتون گود میره،ریزش موهاتون زیاد میشه،بدخلق وعصبی میشید و احیانا به نتیجه میرسید که آخرش چی؛تو فرض سوم به ذهنتون میرسه که سنگینی بار فهم رازهای دنیا رو شونه هاتون سنگینی میکنه،فکر میکنید که دنیا رو تا تهش رفتید و حوصله بچه بازیهای رایج رو ندارید .تو فرض اول آرزوتون اینه که کاش میشد فیلم زندگی رو به عقب برگردوند و دوباره شروع کرد؛تو فرض دوم آرزو میکردید کاش مثلا قلب این تو هیکل اون،این قلب وهیکل تو ماشین اون ،عینک اینو چشای اونو لبای همون ،همش مال  شما بود؛تو فرض سوم هم آرزوی مرگ برا یه شوهر کچل و بداخلاق،یه خواست شرافتمندانه است؛حالا میخوام یه قدم به خوشبختی نزدیکتون کنم؛گله پسر فرض یک با یکی از دوستای پیچونده شده آقای فرض دو همکارند و نا خوداگاه از هم لذت میبرند،همدیگه رو خوب درک میکنندو دردودلاشون گاهی ساعتها طول میکشه،دختره از شر یه پسر دختر باز راحت میشه و پسره از دست یه زن پر توقع وکم هیجان وغرغرو؛آقا پسر فرض دوم با معشوقه پر تجربه فرض سوم تو جاده سلامتی باشگاه انقلاب در حالیکه مچ پای چپ خانوم پیچ خورده،آشنا میشه،وای که چه میشه،پسره از دست دختر بچه های پیله راحت میشه،خانوم جان هم وظیفه خطیر سر وساماندهی رو متقبل میشه؛آقای فرض سه که میوه ممنوعه خورده است رو بهتره هر چی زودتر یه دختر خاله خوب براش پیدا کنید تا خاطرات خوب گذشته رو فراموش کنه.
نوشته شده توسط کامران در سه شنبه یکم آبان 1386 |