تبليغاتX
حقایق وارونه - خیانت
پسر:چرا اینقدر عصبانی شدی؟
دختر:چون از خیانت بدم می آد.
پسر:چرا؟چون تهش یه نفر اضافه می آد؟
دختر:نه،کاری به اضافه اش ندارم،کار کثیفیه.
پسر:چی اش کثیفه؟
دختر:اینی که با "یکی" باشی و دلت "یه جای دیگه" باشه.
پسر:اگه "یه جای دیگه" همش لیلیوم باشه ومهربونی وکادوهای قشنگ و یه هیکل ورزشی،چی میگی؟
دختر:این موردیه که دارم روش فکر میکنم.
پسر:تازه فهمیدم،تو با اون"یکی"مشکل داری نه با "یه جای دیگه".
دختر:وای، چه فرقی می کنه.
پسر:فرقش اینه که تو دوست داری خیانت نکنی و به چیزی که قشنگه برسی.
دختر:خوب ،این خیلی بهتره؛از دروغ گفتن هم خیلی بدم می آد.
پسر:اوه،پس زحمت اینکار رو هم نمی خوای به خودت بدی.
دختر:از تنبلی نیست؛خوب بدم می آد.
پسر:پس یه راه بیشتر نداری؛باید ببینی که اون "یکی" یه دختر تنبل رو بیشتر دوست داره یا تسلیم عشوهای یه زحمتکش جذاب میشه.
دختر:خیلی بدجنسی.

نوشته شده توسط کامران در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 |