فیلتر:نمی دونم باز چرا این دیوونه از قفس پرید و واسه من"ای لولیان ،یک لولیی دیوانه شد"می خونه،میگم عزیز دل تو که حالت خوب بود و لیلیوم میگفتی و آفتاب گردون می شنفتی حالا باز چه ات شد،میگه از دست لیلیوم و آفتاب گردوون خسته شدم دلم یه چیز دیگه می خواد؛میگم قربون دلت برم یه چیز دیگه رو تو این دنیا دنبالش نگردگویندکه یافت ،می نشود،میگه نه اتفاقا این جهانیه و اون جهانی نیست؛میگم منظورت ب ام نقره ای که نیست میگه اگر هم باشه بی اون نیست؛میگم ویلای اندلس هم که نمی تونه باشه میگه اگه هست با اونه که هست؛میگم تو که اینقدر دنیوی نبودی،چرا اومدی پایین، میگه بی اون بالا، پایینه وپایین،بالاست؛میگم مک مورفی جوون،جون مادرت بگو چیه که باز پیله کردی وطامات می بافی، نکنه دختر همسایه است،میگه کاش همسایمون بود،میگم پس سر پرستار رو چیکارش می کنی،میگه از سر پرستارای زندگی بدم میاد،میگم بقیه رو تحریک نکن دارن زندگیشونو میکنن،میگه دارم میبرمشون عشق...