چندی پیش در یه مهمانی خانوادگی هم صحبت شدیم با عده ای از دوستان از جمله یه دختر خانوم مسبوق به شباب، که اتفاقا هنگام خروج از ایران به موسم جوانی، بسیار زیبا روی و آلامد بود که پشتوانه املاک پدری ،چونان پتکی رقم مزایده تسخیر این دل کوچک را بر فرق سر هر متقاضی کم بضاعت می کوفت.این دلبر سابق بعد از طی دوران، در بلاد مختلف و در آمدن از آب و گل هر چه جز اوست،یه قدم رنجه سر راه خرج عاشق کرد و در پی صید عنقا به نخجیر اسلامی ایران دخول کرد.همچنان که غرق دیالوگهای سخیف و جن زده خویش با حضار بود و کم کم سرخی شراب بر گونه های مدتها بلا استفاده اش می دوید پرسید"راستی چرا پسرا تو ایران این قدر می پیچند".من هم تو گویی یک پیچک لرزان که صراط المستقیمش عند ربهم یرزقون شده و چونان طره ای که خاطرش از آخرین فر شش ماهه آسوده گشته،زبان گشوده و گفتم"پیچیدن و پیچاندن رسم سیستم عرضه وتقاضای ماست وملتی که اساس امورش بر نوع دوستی!و رودربایستی است به مشتری نه نمی گوید مبادا که مشتری برنجد؛ او را بر این در خانه می نشاند و خود از آن در خارج می شودو بقولی دو در میکند".